|
آب حیات عشق را، دررگ ما روانه کن
آینه ی صبوح را، ترجمه شبانه کن (مولانا)
گستره ی ترانه ی امروز میراث پیشینیانی است که هریک به فراخور
زیستن و دغدغه های اندیشه ی خود به باروری آن کمک رسانده اند و
اکنون به عنوان گونه ای ادبی و پویا مورد پسند مردم و
اندیشمندان این مرز و بوم قرار گرفته است.
" ایرج جنتی عطایی" از کسانی است که در این فرایند یکصد و
پنجاه ساله از تعریف ترانه به عنوان گونه ای سخیف و بی ارزش در
اواسط دوره ی قاجاریه تا امروز که "ترانه " دارای هویتی ادبی و
فرهنگی می باشد، حضوری موثر و انکار ناپذیر در این میان داشته
است. این صفحه مجالی ست که در آن طی سلسله نوشتارهایی به بررسی
این حضور همراه با خاستگاه و تاثیرات تاریخی- فرهنگی و همچنین
تاثیر متقابل این ترانه ها در آثار دیگر ترانه سرایان امروز
خواهدپرداخت.
شایان یادآوری است از آنجا که هیچ هنرمندی را در خلا زمان و
مکان نمی توان متصور شد، بررسی ٍ آثار ایرج جنتی عطایی را
همچون هر هنرمند دیگری باید همراه با جریانی که بدان وابسته
است، در نظر گرفت و این بررسی ها به نوعی تحلیل جریان ترانه ی
بیدار است. جریانی که جامه ی رخوت و رکود را از قامت ترانه بر
گرفت و شولای بیداری به او بخشید.
خموشید خموشید، خموشی دم مرگ است
همه زندگی آن است که خاموش نمیرید (مولانا)
|
ayeneh@golesorkhetaraneh.com |
|