|
همه ما می دانیم که در کشورهایی که نظام دیکتاتوری برقرار است
همه کس حق ندارد همه چیز را بگوید و در هر اوضاع و احوالی از
هرچه خواست حرف بزند.منع موضوع، رعایت آداب مربوط شرایط و
احوال جامعه یا حقی که به کسی یا کسانی داده می شود و آنها می
توانند تا آن حد وارد مسائل سیاسی جامعه شان بشوند.
نگاه ها و منش های سیاسی مدام تغییر می کند و هرکدام از
ممنوعیت هایی که گفته شد ، یکی را تقویت و یا تعدیل می کند.
یکی از ابزار سخن گفتن همراه با موسیقی ترانه است. ترانه هایی
که زمزمه می شوند و گاهی فریاد. فریادی که مشت می شود و مشتی
که زندگی و اوضاع و احوال جامعه را دگرگون می کند. صدایی که آن
را می خواند و مجموعه ای که گوش را نوازش می دهد، خاطره می
سازد و میماند برای تو که در تنهایی اتاقت نشسته ای و زمزمه می
کنی تفکرات شاعری که دغدغه جامعه و عشق و زندگی را داشته است.
و باعث می شود که تو فکر کنی و زندگی کنی.
یکی از کسانی که سه نسل با ترانه هایش مآنوس بوده اند ایرج
جنتی عطایی است. ترانه سرایی که کمتر کسی پیدا می شود ترانه
هایش را نشنیده باشد.او از دهه 50 به بعد با افت و خیز های
اجتماعی و سیاسی جامعه اش همراه بوده است و از یک جوان 17 ساله
سراینده ترانه های عاشقانه به جوانی تبدیل شده است که دغدغه
مردمی را داشته که در سرکوب و ظلم دست و پا می زدند. او کوچه
های بن بست را به هم پیوند زده و مردمی را فریاد زده که بدنیا
می آیند و مثل هم می میرند.
توی این کوچه به دنیا اومدیم
توی این کوچه داریم پا می گیریم
یه روزم مثل پدر بزرگ باید
تو همین کوچه بن بست بمیریم
در جنگل های سیاه نگران است نگران آینده، آینده ای که گذشته ای
در پی آن بود گذشته ای که خود او نیز تجربه کرده و آموخته است.
آموختن واژه های عاشقانه و تعابیر آن ،عاشقانه هایی که از جنس
دیگری است. او در اوج جوانی به نقطه ای می رسد که جاودانه هایی
مثل بن بست، جنگل، یاور همیشه مومن و .... را خلق می کند. او
به جای چشم و ابروی زنان زیبا روزمرگی زنان ایران را در محبص
آشپزخانه ها به نقد می نشیند.
ای دل من ای دیوونه
بزار برم از این خونه
فریادی که کمتر زنی در آن دوران جرات فریاد زدنش را داشت،فرار
از خانه ، خانه ای که مردش توجهی به او ندارد.
ایرج ترانه سرای زن و مرد است زن و مردی که کوچ کرده اند از
روستاها به شهرها آمده اند عوض شده اند، دیگر روستایی نیستند
در طبقات اجتماعی رشد کرده اند. او در دهه 50 دوران طلایی
ترانه را به مردم نشان می دهد و طلایه داری می کند. با کلام او
ترانه های سیاسی اوج می گیرد.
ترانه هایی که جریان ساز حرکت های سیاسی می شوند.
امروز با گذشت 30 سال از دوران طلایی ترانه شاید خلق آثار خاص
تمام نشده باشد شاید به تبعید رفتن ایرج و دیگران روال ترانه
سرایی ایران را متوقف نکرده باشد اما قطعا امروز کمبود و نبود
ایرج ها را در ایران احساس می کنیم . او به تبعید رفته و در
تمام دورانی که در تبعید بوده بی کار ننشسته.او امروز دغدغه
مردم داخل کشور را دارد و برای تمام نا تمام هموطنانش دل نگران
است. او در پی ساختن کوچه و خانه ای است که در ترا نه درخت تبر
خورده است.
ساختن، ساختن ازنو، دوباره و دوباره و دوباره این ستون حادثه
ای است از آغازناپیدای او.
|
haadeseh@golesorkhetaraneh.com |
|